Porsche

part:27

صندلی رو براش عقب کشیدم و با یک دست به صندلی اشاره کردم،روی صندلی نشست و کیفش رو انداخت روی دسته صندلی.

_مرسی جنتلمن

روی صندلی روبروش نشستم و ساعد دستام رو روی میز گذاشتم و دستام رو توی هم قفل کردم و به کار هایی که میکرد نگاه میکرد.
10 دقیقه گذشت و بالاخره از دنیای بیولم بیرون اومدم،دستم رو سمت مِنو روی میز بردم و بازش کردم،سرم رو بالا آوردم و به بیول نگاه کردم.

+عشقم شما چی میل داری؟

آینه جیبی که توی دستش بود رو بست و نگاهش رو داد به من

_جونم؟هرچی خودت خوردی برای منم بگیر
+اوک…قهوه گرم یا ایس؟
_گرم عشقم

سر تکون دادم و مِنو رو بستم و دستم رو کمی بالا بردم تا گارسون متوجه ام بشه.
صبحونه هم سفارش دادم و دوباره نگاهم رو دادم به بیول،دستاش رو روی میز گذاشته بود و به من خیره شده بود،منم دستام رو روی میز گذاشتم و صورتم رو بهش نزدیک کردم،انقدر که نزدیک بودیم وقتی نفس میکشیدم و بهم برخورد میکرد،بیول میخندید و منم به لبخند هایی که میزد پوزخند روی لبم میومد.
ناگهان بیول کف دو دستش رو روی گونه هام گذاشت و نوک بینی‌م رو بوسید،قلقلکم اومد و باعث شد خنده ام بگیره

+نکن*خنده*
_ولی دوست دارم بوست کنم!*اخم ساختگی و بامزه*
+تو لب منو ببوس بجا دماغم!

نگاه شیطونی بهم کرد و لبشو روی لبم گذاشت و آروم چشمش بسته شد،روی لبش پوزخند زدم و توی بوسه همراهیش کردم.
بعد از چند ثانیه لبش رو برداشت و سرش رو پایین انداخت و زیر لب خندید،گونه هاش قرمز شده بود و انگار خجالت میکشید تو چشمام نگاه کنه،به واکنش هاش خندیدم و انگشت اشاره ام رو زیر چونه اش گذاشتم و صورتش رو بالا آوردم و توی چشماش نگاه کردم.

+هنوزم ازم خجالت میکشی بچه؟
_خب خیلی برام رویایی که کسی که فکرش رو نمیکردم اصن فرصت حرف زدم باهاش رو داشته باشم یروز بتونم ببوسمش…تو جئون جونگکوکی!یه سلبریتی خیلی معروف که خیلی ها آرزو دارن حتی برای چند ثانیه از نزدیک ملاقاتش کنن و این خیلی چیز بزرگیه برای من

لبخندی زدم و دستش رو نزدیک لبم کرد و روی بند انگشتاش بوسه زدم…نه نمایشی نه وانمود،کاری کردم که حس امنیت کنه م بدونه که دوستش دارم.

کف دستش رو روی گونه ام گذاشتم و توی چشماش نگاه کردم.

+میدونم عزیزم…میدونم،نمیخوام بگم که خیلی آدم مهمی هستم و اصن کسی لیاقت نداره با من باشه و فلان،نه منم انسانم مثل تو و میلیارد ها انسان دیگه

دستش رو از گونه ام فاصله دادم و با انگشت شستم پشت دستش رو نوازش کردم

+فقط من قبل تو دختر های خیلی زیادی دیدم که فقط دنبال قدرت و ثروتم بودن

ناگهان لحنش جدی شد و چشماش گرد شد
_جان؟!دختر های خیلی زیادی؟؟؟شجاع شدی جناب جئون!

خندیدم و لپش رو کشیدم:حسودی کردی خانومم؟چیکار کنم دیگه جذابیتم دردسر داره
میخواست جدی باشه وای خندش میگرفت
_اووو چه شجاع!

انگشت اشارش رو سمتم گرفت و حالت تهدید امیز گفت.

_ببین جونگکوک…بفهمم کاری میکنی و با دختری جز من صمیمی میشی و باهم میخندین،من میدونم و تو!کلتو میکنم!!

نمیتونستم خندمو کنترل کنم و همینطور پشت سر میخندیدم و اون بیشتر حرصی میشد

+وای…خدا مردم😂میدونستی وقتی حسودی میکنی بامزه تر میشی؟

کمی عقب تر رفت و سعی داشت آروم باشه
_جونگکوک من جدی ام و میدونی درباره اینجور چیزا غیرت دارم!
دوتا دستشو گرفت و نزدیکتر اوردم:باشه باشه من غلط بکنم کاری بکنم
جفت دستاشو بوسیدم و یه بوسم رو گونه اش زدم

+من فقط به شما وفادارم!غیرتی کی بودی خانوم خانوما؟؟

خودشم زیر لب خندید و سرشو پایین انداخت
دیدگاه ها (۰)

خوشگل خانوم فالو شه🩰💞https://wisgoon.com/sugaaaaaaa

part:31هر سه خندیدم و من به موزه لوور که دقیقا جلو رستوران ب...

دوستان یه مشکلی پیش اومده و من روی یک گوشی دیگه پارت هارو اپ...

my love part 12

« چند پارتی تهیونگ »پارت پنج ( پارت آخر )بعد از آن بوسه کوتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط